شب پو
۱- شبپُو
منم شبپو
دل این شب ؛ رهِ فردا میپویم
منم شبپو ؛ کنون روزقشنگم را چه میجویم !
منم گرچه گریزان از شب تاریک ؛
درنگی " شب " نمیخواهم،
ولی راز دلم را از گریز شب به تو بس فاش میگویم ؛
به شب کینه به خاکِ باغِ پاکِ دل نمیکارم ،
چراغی مینهم روشن درون شب اگر سویی زخود دارم.
منم " شبپوی اندردست سویی " که آهسته ، گران سوی پگاهم راه میسپارم.
2/ ۱/ 1388
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 8:58  توسط شبپو
|
